تفریح و سرگرمی و خبر

تهران98

::آخرین مطالب انجمن تهران98
فروش ویژه سیلیکن افزایش قد

آیا از کوتاه بودن قد خود رنج میبرید؟


آیا میخواهید با کمترین هزینه قد بلند شوید


بدون اینکه کسی متوجه شود


بدون اینکه دردی را تحمل کنید


بدون اینکه هزینه گزافی را متحمل شوید


  قیمت 18900 تومان


عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه


عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه


عضويت در گروه اينترنتي
عضويت در گروه اينترنتي

::مطالب مرتبط


::مطالب پیشنهادی




گردنبند Love

تقديم به خانم های مشكل پسند


آخرين چيزي كه براي جذابيت نياز داريد

 
يك مدل فوق العاده مناسب براي دختران امروزي


قابليت ست كردن با انواع لباسهاي مجلسی و اسپرت


هدیه ای مناسب برای آنکه دوستش دارید


  قیمت 8900 تومان


...............................................................................................................
لیزر انگشتری بیمز

این محصول دارای 4 انگشتر می باشد که به دست شما بسته می شوند و هر کدام از آنها دارای LED با رنگ های مختلف هستند. پس از بستن انگشتر های لیزری بیمز بر دست خود فقط کافیست در تاریکی شب و یا 

محیط های تاریک یا نیمه تاریک دست خود را حرکت دهید تا امواجی از رنگ ها با حرکت دست شما در فضا رسم شود، همچنین می توانید نوشته ها و اشکال مورد علاقه خود را در فضا ترسیم نمایید و حیرت مشاهده 

کنندگان را برانگیزید.

...............................................................................................................

ونوس حشره خوار

آیا می خواهید یک گیاه زیبای گوشت خوار داشته باشید؟‬


از گل و گیاه خوشتان می آید ؟


 از پشه و مگس بدتان می آید؟


با یک تیر دو نشان بزنید

................................................................................................................
موزن میکروتاچ

ست کامل موکن میکروتاچ

 

دارای سری قابل تعویض برای اصلاح ابرو

 

موکن بینی و گوش و خط زن پشت گردن و از بین بردن موهای زاید بدن


میکرو تاچ یک وسیله برای اصلاح موهای زائد است

         
  قیمت 22900 تومان

...............................................................................................................

سیلیکن افزایش قد

سیلیکن افزایش قد با طراحی فوق العاده ای که دارد

 

و جنس درجه 1 و مواد اولیه بکار رفته در آن


از هر گونه حساسیت به پای شما جلو گیری میکند


این سیلیکن ها بسیار نرم بوده

 

و در هنگام گذاشتن داخل کفش از نظر طبی نیز مفید بوده


و باعث راحتی پاهای شما در کفش میشود


  قیمت 18900 تومان


محمدمختاربشردوست در ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ گفته :

در شب کوچک من , افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم

گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها , همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند

لحظه ای
و پس از آن , هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و تست

ای سرا پایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان
در دستان عاشق من بگذار
ولبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد
[ یکشنبه ۱۲ شهریور۱۳۹۱ ] [ ۱۰:۴۰ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۲ نظر
از برای روز میلادم
روزگار بر خلاف آرزوهایم…

سال ها تکراری تر از همیشه

و لحظه هایی که

که می گذرد

اما به سختی

بهار پائیز گونه ام مبارک

پ.ن: بودنت در این سال کنارم مرا امید زیستن داد.

[ جمعه ۱۰ شهریور۱۳۹۱ ] [ ۲:۴۷ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۱۱ نظر
گفته بودم دوستت دارم؟
دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان
مهربانی دست هات

نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟
ع. معروفی

[ شنبه ۱۴ مرداد۱۳۹۱ ] [ ۶:۱۷ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۶۳ نظر
می دانی؟

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

… … باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.

حسین پناهی
[ دوشنبه ۲ مرداد۱۳۹۱ ] [ ۱:۹ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۵۳ نظر
بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب
عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

ده سال مـی شود کـه خـرابـم…فقـط خـراب

شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب
[ جمعه ۱۶ تیر۱۳۹۱ ] [ ۸:۵۲ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۵۳ نظر
احتمال
از خانه که می آیی
یک دست مال سفید
پاکتی سیگار
گزیده شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است ….
[ پنجشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۱ ] [ ۱۱:۵۲ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۱۷ نظر
بچه که بودم
بچه که بودم

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب

سکه و سلام و سکوت

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود

بچه که بودم

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید

بچه که بودم

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید

بچه که بودم

آسمان آرزو آبی

و کوچه ی کوتاهمان

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود

ی. گلرویی
[ پنجشنبه ۱۵ تیر۱۳۹۱ ] [ ۰:۲۳ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۷ نظر
شاید هوای زیستنم را عوض کنم
باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم

ع.داوودی

[ شنبه ۱۰ تیر۱۳۹۱ ] [ ۱:۳۹ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۱۶ نظر
خدایا…!

اندکی نفهمی عطا کن،که راحت زندگی کنیم!

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم…!
[ پنجشنبه ۱ تیر۱۳۹۱ ] [ ۷:۵۳ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۳۴ نظر
نجمه زارع
من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم
تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم
چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم
مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست
حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم
با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا
نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم
خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم
اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم
[ شنبه ۱۳ خرداد۱۳۹۱ ] [ ۱:۲۹ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۴۲ نظر
منم که تا تو نخوابی نمی‌برد خوابم
تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده

ز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد
به یک اشاره می‌افتد درخت فرسوده
[ شنبه ۱۳ خرداد۱۳۹۱ ] [ ۱:۲۱ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۱۶ نظر
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او
شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو

نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم
نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
همه جا «لاشریک… »، همه جا «وحده… »

نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
نکند غیر آه، دل ما را رفو

نشوی تا حزین هله با مِی نشین
هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

به سر آمد اجل، نسرودم غزل
همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو

هله امشب ببر به حبیبم خبر
که غمش مال من، که دلم مال او

هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !

بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش
که شرابم شراب، که سبویم سبو

ع.قزوه
[ شنبه ۱۳ خرداد۱۳۹۱ ] [ ۰:۵۷ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۱۳ نظر
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟

غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
[ دوشنبه ۲۵ اردیبهشت۱۳۹۱ ] [ ۱:۱۸ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۴۱ نظر
حسرت
اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟

امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ

این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت

یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل

گیرم که جوان گشت زلیخا به چه قیمت

از مضحکه دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت

مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود

دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

ف. نظری
[ دوشنبه ۲۵ اردیبهشت۱۳۹۱ ] [ ۱:۱۴ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۲۴ نظر

سال تحویل شد و من

تمام دلتنگی هایم رابه جای تو

در آغوش می کشم…

و چقدر جایت در میان بازوانم خالیست…
[ شنبه ۵ فروردین۱۳۹۱ ] [ ۴:۲۶ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۹۳ نظر
دوست داشتن،

صدای چرخاندن کلید است در قفل.

عشق،

باز نشدن آن.

کاری که ما بلدیم اما…

باز کردن در است

با لگد…

[ جمعه ۴ فروردین۱۳۹۱ ] [ ۵:۱۱ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۲۹ نظر
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست …

[ سه شنبه ۱ فروردین۱۳۹۱ ] [ ۱۱:۵۱ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۴۱ نظر
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

آوخ … کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام…

[ سه شنبه ۱ فروردین۱۳۹۱ ] [ ۱۱:۳۸ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۲۷ نظر
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟… یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

اما… امید باطل… شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن… تا خنده ای سرِ دار

[ پنجشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۰ ] [ ۴:۲۸ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۵۸ نظر
شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست

غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست

در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست

می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست

شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

[ پنجشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۰ ] [ ۴:۱۴ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۳۲ نظر
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

[ سه شنبه ۱۵ شهریور۱۳۹۰ ] [ ۴:۵ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۶۱ نظر
از برای روز میلادم
شنیده ام چنین روزی ، روز میلاد من است

اما

گویا سپری شد، بی آنکه بدانم

آتش شمع چندمین سال زندگی ام را

به خاموشی سپردم

پ.ن:

میلاد امسال سپری شد، .. و من تا یک سال دیگر سربازم… بدرود تا مرخصی بعدی
[ جمعه ۱۱ شهریور۱۳۹۰ ] [ ۰:۴۵ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۱۶ نظر

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست…؟
[ چهارشنبه ۹ شهریور۱۳۹۰ ] [ ۱۲:۱۸ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۴۱ نظر
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

[ پنجشنبه ۲ تیر۱۳۹۰ ] [ ۱۱:۳۴ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۵۸ نظر
چه می شود همه از جنس آسمان باشد
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها
[ جمعه ۶ خرداد۱۳۹۰ ] [ ۲:۵۶ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۳۶ نظر
امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌
رد شد شبیه‌ رهگذری‌ باد، از درخت‌

آرام‌ سیبِ کوچکی‌ افتاد از درخت‌

افتاد پیشِ پای‌ تو، با اشتیاق‌ گفت:

ای‌ روستای‌ شعر تو آباد از درخت،

امسال‌ عشق‌ سهم‌ مرا داد از بهار

آیا بهار سهم‌ ترا داد، از درخت؟

امشب‌ دلم‌ شبیه‌ همان‌ سیب‌ تازه‌ است‌

سیبی‌ که‌ چید حضرت‌ فرهاد از درخت‌

کی‌ می‌شود که‌ سیب‌ غریبِ نگاه‌ من‌

با دستِ گرم‌ تو شود آزاد از درخت‌

چشمان‌ مهربان‌ تو پرباد از بهار

همواره‌ رهگذار تو پرباد از درخت‌

امروز آمدی‌ که‌ خداحافظی‌ کنی‌

آرام‌ سیب‌ کوچکی‌ افتاد از درخت!

سومین سالروز وبلاگم
[ چهارشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۰ ] [ ۴:۲۹ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۶۵ نظر
امشب که نهم برسر. قرآنِ تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم
امشب سرآن دارم . تا با تو سخن گویم راه تو بپویم من . اسرار تو راجویم

امشب به درت خواهم . تاصبح همی کوبم تا خود به درآئی زان . عطرت به صفا بویم

امشب زغمم تاصبح . حرف دل خود گویم پیمانه به پیش آری . تا باز کنی رویم

امشب زمیت نوشم . تا مست کند آن می، من را که گنه کردم . بسیار مدد جویم

امشب به سرم می زن . بی خود ز خودم گردان زیرا که ز رویت من . بسیار شرم رویم

امشب به درت کوبم . تا بازکنی در را می کوبم و می خواهم . دست از گنهم شویم

امشب در لطفت را . بگشا زبرم جانا مردانه تو را گویم . راهت به لقا پویم

امشب زمیت ساقی . مستم توچنان گردان تا بازشوم عبدت . کفران نشودخویم

امشب که نهم برسر. قرآن تو را تا صبح، خواهم که به درگاهت . آشفته کنم مویم

امشب ز تو می خواهم . تاعفوکنی من را زین رو به درت تا صبح . خاک ازتوبه می سویم

امشب بپوشم جوشن . با خواندن نامت من یارب زبلاهایت . ایمن بنما کویم!

[ شنبه ۶ فروردین۱۳۹۰ ] [ ۴:۳۶ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۳۰ نظر
از زبان پر کشیده ای … برای لبخند
اخم می کنم

تا ببینی جدی شدم.

چرا اینگونه سراغم می آیی؟

من به تمنای گریه ات نیست،

که تا سال ها،

تا قرن ها،

تا پایان تلخی،

زیر این خاک سرد،

قصد خفتن کرده ام.

معرفتی مانده اگر

یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،

برای من،

لبخند بزن ،لبخند !!
[ چهارشنبه ۳ فروردین۱۳۹۰ ] [ ۲:۶ قبل از ظهر ] [ بهامین ]
۲۶ نظر
مولانا
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیا
نانی بده نان خواره را آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا
ای جان جان جان جان ما نامدیم از بهر نان
برجه گدارویی مکن در بزم سلطان ساقیا
اول بگیر آن جام مه بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا
رو سخت کن ای مرتجا مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری یک قدح بر شرم افشان ساقیا…

[ شنبه ۲۸ اسفند۱۳۸۹ ] [ ۷:۵۱ بعد از ظهر ] [ بهامین ]
۷ نظر

آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب رخت
باران را اگر می بارد برچتر آبی تو
و
چون تو نماز خوانده ای،
خداپرست شده ام .


آپدیت آفلاین نود32